تبليغاتX
ســــــــــوتـــــــــــي می دهم پس هستم
قانون دوم: فضولی ممنوع! اصولاً خیلی چیزا به تو چه!

سلام دوستانی که دیگر سر به سوتی نمی زنید ....

یادمه شبی که سوتی را ساختیم عهد کردیم در همه حال سر به سوتی بزنیم و پست بزاریم،نمی دونم چرا کسی تو سوتی پست نمی زاره،شنیدم دوستان بیشتر تو فیس بوک سیر می کنن،به خدا حیفه،تو سوتی بیاین،خدای خیلی دلم واستون تنگ شده،یه خورده از خودم بگم:

۱/۲/۹۰ رفتم دوباره سربازی،۳۰ روز جهرم نگهم داشتن بعد تقسیمم کردن،خدای خیلی آموزش حالگیری بود،برای منی که یکبار سال ۸۳ رفته بودم سربازی،البته من همش جیم بودم ولی حسم زندانی بود ، آخه تو این ۴ سال دوره دانشجویی در کنار شما دوستان کلی خوشگذرونده بودم،حالا تو یه پادگان نظامی خیلی غذاب میکشه آدم،. ۱/۳/۹۰ فرستادنم شیراز،الان هم شیراز در حال خدمتم،ستاد فرماندهی - پلیس پیشگیری . امروز بعد از کلی اومدم توی دنیای اینترنت،اولین کاری که کردم اومدم سوتی،خدای اشک اومد تو چشام،هر از گاهی عکسای دوران خوش با هم بودنو نگاه می کنم کلی بغض گلومو می گیره،خدای دوران خوبی بود.خدای نزارین اینهمه فاصله بینمون بیفته.حداقل سوتی بیاین،همدیگه را از حال هم با خبر کنبن،خواهش می کنم همه تو قسمت نظرات این پست یه خورده از حال و روزشون بگن.

تقدیم به همه اهالی سوتی:

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 19:55  توسط قاسم | 
سلام

پنجشنبه ۵/خرداد/۱۳۹۰
 بوشهر
خونه سروش اينا

البته عجيب نيست اينجا اينقدر سوت و كور!
واقع بين كه باشي، اصلا مهم هم نيست؛ به جان خودم!
عجيب نيست بزرگ شدن آدم ها
و حوصله سر بَر شدن بازي هاي بچگي

بزرگ شدنتان مبارك ...
                                      صبا

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فقط سلام ... .

                                    سروش

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بعد از يك شب تا صبح، خوابيدن
و يك صبح تا ظهر،‌ خوش گذرانيدن
و از چند ساعت پيش،‌ مامان بازي و دست به كار ناهار پختن شدن: لوبيا پلو با ماهي (ناهار سرآشپز سروش)

بالاخره به اين جمع بندي رسيديم كه بايد اين كار انجام شود؟
                                             يا بايد اين كار انجام نشود؟
(آخرِ جمع بندي بودا)

لطفاً نظرتون رو راجع به انجام شدن يا انجام نشدن اين كار به صورت يك نظر خصوصي،‌ سوتي كنيد تا برابر اصول مردمسالاري سوتي، طبق اون،‌ عمل بشه.
اين مساله اول.

اما مساله دوم
در مورد ناهار
ما بعد از درست شدن ناهار،‌سفره پهن كرديم و توي بشقاب و با قاشق و چنگال، ناهار خورديم. بعد هم سفره رو جمع كرديم و ظرف ها رو شستيم.
قبل از شستن ظرف ها، و درست بعد از خوردن ناهار،‌بحث بالا گرفت. بين من و سروش و دو نفر هم خونه اي سروش.
كه چي؟ چه بحثي؟
عرض مي كنم..

اينكه به نظر شما، نمره ناهار رو بايد چند داد به سرآشپز؟
ما كه نتونستيم هم نظر بشيم.
نهايتا قرار شد اينجا اون رو به نظرسنجي بذاريم.

به نظر شما،‌ناهار سروش خوشمزه بود؟
از ۱ تا ۱۰ نمره بديد.

و اما نظر سنجي رو مي تونيد گوشه ي وبلاگ ببينيد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم خرداد 1390ساعت 23:50  توسط صبا | 

ماهگناه ديدن رويت اگر به گردن ماست          گناه آنكه دلم برده اي به گردن كيست

سلام دوستاي قديمي

اميدوارم سوتياتون برا و دلاتون سرشار از گرما و محبت عشق و دوستي باشه. براي همتون دعا كردم (يه جايي) و شب همون روز خواب تك به تكتونو ديدم.

خودمونيم ولي بهونه ي خوبي شد كه بيام پيشتون دو كلام با هم واژه ي سرد اين روزهاي زمستونو گرم كنيم.

پيشاپيش روزهاي باستاني و سپند نوروز رو به تك تكتون تبريك مي گم. اميدوارم سال 90 براتون دقيقه ي 90 همه ي سختي ها باشه. همه ي سختي هايي كه فقط شكلشون يه كم كج و ماوجه ولي وقتي خوب بهشون نگاه مي كني مي بيني خيلي هم بد نيستن.

خيلي هم بد نيست، گه گداري پاهامون روي ريگ هاي بيابون بره، تا قدر چمنزاري كه روزي رووش، قدمامونو شماره مي كرديمو بدونيم.

در كنار خانواده سبز باشيد، گرم باشيد و گرماي وجودتون زندگيتونو شيرين تر از هر سالي كنه... .

 

او هـمه كاره ي من بود و نمي فهميدم       نفسش چاره ي من بود و نمي فهميدم

سايه اي را كه به خنجر جگرش را كندم         سايه ي خسته من بود و نمي فهميدم

يك قدم مانده به من پچ پچ شوقي گل كرد        حرف، درباره من بود و نمي فهميدم

پشت آواره ترين دغدغه ي كوچه ي ما          يكي آواره ي من بود و نمي فهميدم

 

عيد زندگيتون بي فرجام

 سروش         

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 19:9  توسط سروش | 

سلام کاااااااااااااااااااااااااا.

امروز در تاریخ ۱۵ اسفند۱۳۸۹ مو (یعنی یک ابادانی لاف نزن)امدوم به جمع اهالی سوتی.

اونجارو نمیدونم ولی آبودان عیده (حقیقته). سال نو مبارکبدون شک همتون دوست دارین الان آبودان باشین.

مو اومدوم تا اهالیه سوتی احساس تنهایی نکنن (بفرما زمزم).۲روز قبل به علت اب شدن کوههای یخی اخرین پنگوین از ابودان رفت.

امیدوارم این روزا اخرین غما هم از دل شما کوچ کنه و با اومدن بهار دلتون دیگه غم به دلتون نیاد.

 

ابادان

امضا، کپت بو اند

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 13:2  توسط آبودان | 
 

من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

دوستانم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو

هر کسی می خواهد وارد خانه ی پر مهر و صفامان گردد

شرط وارد گشتن، شستشوی دلهاست

شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست

بر درش برگ گلی می کوبم

و به یادش با قلم سبز بهار

می نویسم ای یار!

خانه ی دوستی ما اینجاست

تا که دیگر نگوید سهراب

"خانه ی دوست کجاست؟"

 
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 9:21  توسط الهه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
9/9/99 ساعت 6 عصر
از اونجایی که 9/9/99 یه روز کاریه و شاید خیلی از دوستان شاغل باشن تصمیم گرفتیم که قرار رو بزاریم ساعت 6 عصر.
حالا کجا:
حافظیه، تابلوی مشخصات حافظیه در سمت راست آرامگاه حافظ.
تا اون موقع... .

نوشته های پیشین
تیر 1390
خرداد 1390
اسفند 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
نویسندگان
سروش
صبا
باران
الهه
سهراب
ترگل
سیاوش
قاسم
رستم
مسافر
آبودان
پیوندها
آه...بخار...خدا...
باران بی ابر در بهار
و تو خندیدی...
دخترآریایی
حلقه گمشده
کویر سرد
صدایی در شب
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM