تبليغاتX
ســــــــــوتـــــــــــي می دهم پس هستم
قانون دوم: فضولی ممنوع! اصولاً خیلی چیزا به تو چه!

درود بر اهالی محترم سوتی

 چیه؟ باکلاس شدین! دیگه این­طرفا سر نمی­زنین.
آها. افتادین دنبال پول و کارآفرینی و از این­جور کارا؟
باریک­الله، باریک­الله!
اتفاقاً داشتم توی اینترنت گشت می­زدم و راجع به کارآفرینی می­خوندم که دو تا عکس بدجور چشمام رو گرفت.
ببینید:

این عکسِ اول هستش. نشستن واسه درخت، لباس زمستونه بافتن!

کاموا


این یکی عکس که دیگه آخر خلاقیتِ! روم به دیوار، گلاب به روتون، ...... سیّار!

روم به دیوار

دقت کنید.
واسه اینکه کسی هم خجالت نکشه، یه آقا گذاشتن، یه خانم!!! 


آره. جونم براتون بگه. دنیایی شده عجیب!
مردم دست به چه کارا که نمی­زنن. مثلاً شما ماجرای پایینی رو بخونید:

 پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود. با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه­چيز جمع­وجور شده. يک پاکت هم روی بالش گذاشته شده و روش نوشته "پدر". با بدترين پيش­داوری­های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند: پدر عزيزم، با اندوه و افسوس فراوان برايت می­نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون می­خواستم جلوی يک رويارويی با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعی رو با Stacy پيدا کردم. او واقعاً معرکه است. اما می­دونستم که تو اون رو نخواهی پذيرفت، به خاطر تيزبينی­هاش، خالکوبی­هاش، لباس­های تنگ موتور سواريش و به خاطر اين­که سنش از من خيلی بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما می­تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلی توی جنگل داره و کُلی هيزم برای تمام زمستون. ما يک رؤيای مشترک داريم برای داشتن تعداد زيادی بچه. Stacy چشمان من رو به روي این حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسی صدمه نمی­زنه. ما اون رو برای خودمون می­کاريم و برای تجارت با کمک آدمای ديگه­ای که توی مزرعه هستن، براي تمام کوکائينی­ها و اکستازی­هایی که می­خوايم. در ضمن، دعا می­کنيم که علم بتونه درمانی برای ايدز پيدا کنه و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و می­دونم چه­طور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که برای ديدارتون بر می­گرديم. اون­وقت تو می­تونی نوه­های زيادت رو ببيني.
                                                                                                               با عشق
                                                                                                             پسرت John

 طرف، یه الف بچه بیشتر نیستا، ولی ببین که چه گَندی به زندگی خودش و اعصاب باباش می­زنه. آخه چــــــــــــــــرا؟

 حالا موقتاً این ماجرا رو بی­خیال شین تا بعد.
بذارید یه خورده فضا رو عوض کنم. هیچی مثل عکس نمی­تونه این فضا رو عوض کنه.

 به نظر شما این عابربانک رو ساختن واسه کی؟!

خودپرداز


آقا هر جایی یه قاعده و قانونی داره. مگه پارکینگِ آپارتمان، آدم نیست؟ خب اینم قانونش:

پارکینگ 


خب برگردیم به اون ماجرای بالایی.
داشتم می­گفتم. این زود قضاوت کردن کار خیلی بدی هستش. اصلاً کار پسرا و دخترای بدِ.
اون نامه بالایی یه پی­نوشت هم داشت. می­دونید اون­جا چی نوشته بود؟ می­گم بهتون:

 پی­نوشت: پدر، هيچ­کدوم از جريانات بالا واقعی نيست، من بالا هستم تو خونه­ی Tommy. فقط می­خواستم بهت يادآوری کنم که در دنيا چيزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه­ی مدرسه که روی ميزم گذاشته. دوستت دارم! هروقت برای اومدن به خونه، امن بود، بهم زنگ بزن.

 حال کردین چه سیاستی به کار برده بود. بابا ای­وَل. من که کلی کَفَم برید.
پس از این بعد زود قضاوت نکنید. دخترای خوبی باشید. پسرای خوبی باشید. 

و اما بریم سراغ ادامه پستِ بی­نهایت زیبا و آموزنده و شدیداً باحال من.
بازم واستون عکس دارم.
یه شوخی جدی با انجمن بانوان! یادتون نره­ها. من خودم عضو افتخاری این انجمنم. 
 

اصولاً خانم­ها از همون بچگی، انتظارهای عجیب و غریب دارن. مثلاً شما این دو تا دختربچه رو ببینید. یه سیب گرفتن دستشون، می­خوان با اون سیب، این خرسِ گنده رو بکنن توی این قفس. من که اصلاً خنده­م نمیآد!!!

خرس


شما این عکس رو ببین. 

شکلات

دیدی؟
حالا بیا سراغ این یکی:

سوسک

من البته هیچ ارتباطی بین این دو تا عکس پیدا نکردم.
البته یه چیزی رو مطمئنم: خانم­ها از سوسک نمی­ترسن، فقط چِندششون میشه. همین.

 
چقدر شما خانم­ها راحت  گذشت میکنید؟ چقدر؟ بابا ای­وَل. باریک­الله. باریک­الله.

مادر زن


شنیدین میگن یه عکس می­تونه به اندازه­ی یه کتابخونه حرف واسه گفتن داشته باشه؟
عکس پایینی واقعاً می­تونه.

خروس - بدون شرح

خدایا این چهار تا نخ مو رو به خودت سپردم.
پایان.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 1:46  توسط صبا | 
دوستان عزیز سلام

ترگل آمد

ترگل با سوتی آمد

خیلی وقته دنبال یه بهانه واسه سر زدن به دوستای عزیزم تو وبلاگ سوتی بودم. امروز در کمال نا باوری و در پی سوتی دادن جناب صبا که خدا خیرشون بده بهانه لازم جهت ورود به دست آمد.سووووووووووووووووووووتی در حد المپیک اهالی محترم سوتی:

یکی بود یکی نبود .ساعت حدودای ۶ یا ۱۸کشوری بود که جناب صبا ناگهان به خاطر آورد علی رغم قرار قبلی با سهراب با شخص ناشناااااااااااااااااااااس دیگری قرار دارد پس در کمال ناباوری دست پروانه را گرفته ،هوشنگ را بغل کرده و علیرغم میل باطنی ودر کمال نا امیدی برای رسیدن به سرویس رهسپار ایستگاه اتوبوس شد............. هنوز از رفتنشان چند دقیقه ای نگذشته بود که ناگهان جیق سهراب بلند شد پدر سهراب سرآسیمه به سوی سهراب دوید چند ثانیه ای نگذشته بود که صدای قهقهه پدر سهراب  ترگل و رستم را شگفت زده کرد خدای من چه اتفاقی افتاده .............

بله دیگه سرتون را درد نیارم :جناب صبا به جای سوار شدن با خط۴ سوار خط ۱شدن که نمیدانم چرا به جای رسیدن به قدمگاه سر از کمربندی درآوردن....

فکر کنم اشتباه از راننده بوده چون این کارا از جناب صبا بعععععععععیییییییییدددددددهههههه

خلاصه :

قصه ما به سر رسید

جناب صبا به قررررررارشوننرسید

فکر کنم دلیلی برای توجیح طررررف قررررار پیدا نشه

نظر شما چیه؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 19:15  توسط ترگل | 

 

بابای قنبر

به نارنج و ترنج گفت: ترنج و نارنج

به سند خونتونو بزار گرو گفت: سند خونتونو بزار رهن

به ارادت مندتیم چطوری؟ گفت؟ ارادت مندتیم چطورتیم؟

به برد باشگاه گفت:بشک باردگاه

به پایان ترم گفت: پیان ترم

به تی گفت: تابلو

به وارونه گفت: واری

بابای کامبیز(سروش)

به نازک تر از گل گفت:بیشتر از گل

به شب نوروز گفت شب قدر

به هیچ گونه صدایی نباید باشه گفت:هیچ گونه سکوتی نباید باشه

به مقدس گفت:مسدق

به مجلس گفت: مسجد

به گرما گفت: شرسرما

به یونیسف گفت: یونیسکو

به نشر اندیشه ها گفت: رش اندیشه ها

به همایش هفت سین گفت: هفته ی هفت سین

به ساختمان پنتاگون(علامه) گفت: واشنگتن

به استقلال ساعت 5 بازی داره گفت: استقلال ساعت 5 کلاس داره

به تاسوعا عاشورا گفت:تاشورا عاشورا

بابای هوشنگ(صبا)

به آرم nike  گفت: adidas

بار دیگر به nike گفت: nice

به بجز گفت: اجز

به تلفن خونه داره زنگ می زنه گفت: تلفن خونه داره تماس می گیره

به خواهر من گفت: دختر من

بابای سهراب

به امام جمعه گفت: نماز جمعه

به شین ز گفت: شین زین

به قاطی گفت: قاطر

به پیاز گفت: پیوز

به گوشیش خاموشه گفت: گوشیش خالیه

به کیفت افتاد زمین گفت: کیفت ریخت رو زمین

خروس لاری

گفت: انتر همون خره

به نیرو گفت: نور

به گل طبیعی گفت گلدون طبیعی

به چیبس گفت: چیسب

به ذهنم مشغوله گفت: ذهنم مجهوله

به چای بریز گفت: چای بکش

مامان منیر

به مجری گفت: منشی

به افکار گفت افراد

به بخاطر من گفت: به علت من

مامان اختر(باران)

به حلبچه گفت شلمچه

به پشت سرم چشم دارم گفت: پشت چشم گوش دارم

به dvd  رایت می کنند گفت:dvd  چاپ می کنند

به قند رو سرت می سابم گفت: سنگ رو سرت می سابم

به آژانس تاکسی تلفنی گفت: آزانش مسکن

به پلاستیک گفت: کلاستیک

به عکس گفت: بکس

به کنف گفت: گیس

گفت: با لنگر کشتی رو بیرون می کشن

به دیروز گفت: جیروز

به ساعت خراب شد گفت: ساعت سوخت

به خاکی شده گفت خیکی شده

به دیوار موش داره موشم گوش داره گفت: دیوار گوش داره گوشم موش داره

به راست روده گفت: دراز گوش

به ملحق می شیم گفت معلق می شیم

به روش لیز خوردم گفت: ریش لوز خوردم

مامان شهره

به کیک بپزیم گفت:کیک بدویم

به تشکر گفت: پشکر

به این طرفی گفت: این طری

به بوم گفت: روم

به دکمه گفت: جیب

مامان کوثر

به دو هزارو چهار گفت:  دوهزارو چک

به تصویری گفت: تفسیری

به سرم شیره بمالن گفت: سرم گول بمالن

به باختی گفت: موختی

به مجری جنگ گفت: منجی جنگ

ترگل

به هفته ی پژوهش گفت: هفته ی همایش

به حسن کچل گفت حسن چکل

سیاوش

به دیدم گفت:شنیدم

به توی جشن عکس یادگاری می گیرن گفت: تو جشن یادگاری عسک می گیرن

به فل فور گفت: فل فل

به صوتی تصویری گفت: سوتی تصویری

                                                                                                           

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 15:16  توسط باران | 
سلام

این هم آخرین مصاحبه هست دیگر دوستان هنوز به من مصاحبه تحویل ندادند.

چندتا خواهر و برادر هستید؟
خودم و چهارتا داداش

به نظرخودت جدی هستی یا بانمک ؟
به نظر خودم 100در100آدم بانمکی هستم

میانت با آقایون چطوره؟
اگه زیاد اذیت نکنند باهاشون 20 هستم.و اگه زیاد اذیت کنند یه دونه مو تو سرشون نمی ذارم و به فرم  قورمه سبزی درشون میارم

زیاد گریه می کنی؟ بیشتر چه مواقعی؟
نه. وقتی که احساس کنم نیاز دارم-برام مهم نیست که خیابان باشم یا مهمانی و یا خونه
البته نمی ذارم کسی متوجه بشه

تو زندگی چقدر با خدا جوری؟
خودم فکر می کنم95در100

 معلم سال اول دبستان؟
خانم شیخی نه ببخشید خانم فیلی

معدلتون در سال دوم راهنمایی؟
چه سوال سخت،من اصلا یادم نیست دیشب چی خوردم،بعدش هم من حافظم در مورد معدل بسیار ضعیفه

تا حال نمره کم آوردی ؟چه درسی؟چند بوده؟
تا دلتون بخواد- فکر کنم یه نمره 0.5 از5 در درس فیزیک 2

نازک نارنجی یا زود رنج یا کینه ای؟
هیچ کدوم- ولی برخی چیزها خیلی برام مهمه- اگه کسی ناراحتم کنه تا آخر عمرم یادم میمونه – البته اگه موضوع خیلی مهم باشه ولی هیچ وقت در افکار و برخورد بعدیم این به یاد آوردن را اعمال نمی کنم.

زیاد قهر می کنی؟بیشتر با کی؟
نه –دوست ندارم با هیچ کس قهر کنم.

در خونه بیشتر با کی راحت تری؟
مادرم

تو دانشگاه چطور؟
 یادم نمی آید که با کسی ناراحت باشم.با خیلی ها راحت بودم،در حدی که هم حریم خودم و هم حریم دیگران حفظ بشه

بهترین دوست شما در زندگیتون کیه؟
خدا

تا حالا شده کم بیاری؟ بعدش چکار کردی؟
تا دلتون بخواد-بستگی داره که چه جوری- کجا و مورد چی کم بیارم. اگه در مقابل خدا کم بیارم که هیچ کاریش نمیشه کرد.ولی درکورد بقیه میشه یه کاریش کرد.در کل به روی خودم نمیارم که کم آوردم . این بهترین استراتژی در برابر کسانی هستش که در مقابلشان کم آوردی.

تو باشگاه بیشتر با کی دوستی؟
مامان منیر

تا حالا شده از خودت خیلی بدت بیاد؟ چکار کردی؟
بله- بعد سعی کردم اگه تونستم مشکل رو حل کنم و در غیر اینصورت بی خیال قضیه میشم . ولی همیشه حس عذاب وجدان را دارم.که البته این باعث خوشحالیم میشه ،چون نشون میده که یه چیزهایی در من زنده هست که در خیلی از آدم ها مردند.

دوست داری با چه اسمی صدات کنند؟
معمولا در خونه به اسم گلی صدام می کنند که همین اسم را هم در خونه دوست دارم.دوست های صمیمی فاطیما صدام میکنند که از این هم خوشم میاد ولی بی نهایت عاشق اسم خودم هستم،مخصوصا اگه کسی با احترام و با قشنگ تلفظ کنه

بد ترین دروغی که شنیدی؟
واقعا یادم نمیاد

بدترین دروغیکه گفتی چی بود؟
اصولا اهل دروغگویی نیستم .شاید یه مطلب را یه جور دیگه بیان کنم ولی هیچ وقت دروغ نمیگم

بهترین خبری که شنیدید؟
خبر قبولیم در مرحله اول کارشناسی ارشد وقتی که از خانم دکتر بهادر شنیدم

بدترین خبر عمرتون؟
خبر فوت بابام (روحش شاد- یادش گرامی باد)

به یه چیزی اعتراف کنید؟
اعتراف می کنم که مامانم را خیلی اذیت می کنم

به نظرخودت آدم منطقی هستی؟
نمی تونم بگم آدم منطقی هستم ولی سعی می کنم که فکرم منطقی باشد. ولی دوست ندارم آدم منطقی باشم.چون آدم های منطقی سعی می کنند که دنیا را به همون شکلی که هست بپذیرند.ولی یادمون نره بیشتر ابداعات و اختراعات را آدم های غیر منطقی انجام دادند.

 تا حالاشده احساست بر عقلت غلبه کنه؟
تا دلتون بخواد.

تنهایی یا اجتماعی؟
هرکدوم به جای خودش.ولی از تنهایی لذت بیشتری می برم.

اهل مهمونی رفتنی یا مهمون دعوت کردن؟
دوست دارم مهمون را دعوت کنم .ولی اصولا استعدادی درمورد مهمون داری ندارم.یعنی به سبک سنتی و معمول از مهمانهای شخصی خودم پذیرایی نمی کنم.

آدم مغروری هستی؟
می گن

زود با همه دوست می شی یا کمی سخت گیری؟
معمولا زود جور می شم

اهل آشپزی هم هستی چه غذایی را بهتر درست می کنی؟
آره- انواع سرخ کردنی ها

تا حالا ظرف شکوندی؟
آره – ولی از عمد نبوده

اهل دعوا هستید؟
اصولا نه- آخرین بحث با مامانم بود و آخرین بزن بزن با داداش کوچکم حدود 4ماه پیش

 اگه کسی حقت رو بخوره چکار می کنی؟
کله اش رو می کنم – حقش رو نمی گیرم ولی حقمو ازش می گیرم

نظرت راجع به ازدواج مجدد مردان چیه ؟
مردها هم آدم هستند و می توانند دوباره ازدواج کنند ولی اولا نه تا زمانی که همسر اولشان در تقیدشان باشد و ثانیا نه تا زمانی که بتونند واقعا عدالت را رعایت کنند و ثالثا اینکه نه تا زمانی که ذره ای می شه به زندگی قبلی امیدوار بود. به عبارت دیگه فقط در یه صورت مجاز هستند،اون هم در شرایط ما فوق اضطرار.

تو فامیل بیشتر به چه چیزی معروفی؟
به یه دختر سنگین و رنگین و البته مغرور.

هفته ای چند ساعت از وقتتون رو در اختیار سوتی قرار میدی؟
پنج دقیقه

صدات برای خوندن خوبه؟
به نظر خودم که خیلی خوبه

شده با مامان و بابات دعوات بشه؟بعدش چکار کردی؟
تا دلتون بخواد

زیباترین کادویی که گرفتی ازکی بوده و چی بوده؟
از یه دوست .

سیگار هم میکشی؟
روزی یه پاکت.ونستون قرمز

قلیون چطور؟
نه تو خط قلیون نیستم. چون برای ریه هام مضر هست

به یه آدم معتاد چگونه نگاه می کنی؟
مثل یه آدم – منتهی با مسئولیت بهش نگاه می کنم

تا حالا شده با خدا قهر کنی؟
قبلا بله

نظرت راجع به کلمات زیر؟
سوتی:
خستگی
باشگاه: دوستی
همایش: آخر حال
بابای سهراب: تلاش - تو گوشی (نیم چه خبر)ذخیره شدی
مامان اختر:خنده - تو گوشی(مژده خوشی)
بابای قنبر: آرامش – مخترع
مامان منیر: محبت- گن ششک
بابای هوشنگ:کچل- طنزیست  
مامان کوثر:کسی که سعی میکنه به اندازه خودش و سهم خودش از دنیا خوب زندگی کنه .
بابای کامبیز:ایران - وطن
مامان ترگل: معصوم -انسان بزرگ(جدیدا معصومه)
مامان سیاوش:خوش یار –دوست معترض
مامان رستم:مهربان،صمیمی،دوست –تهمینه
استاد کارآفرین:یار و همراه

بیشتردوستداری با کی وبه کجا سفر کنی؟
آدم دوست داره  که با هر کی و هر جا که دوست داره سفر کنه ولی من دوست دارم تنهایی با یه کوله بزرگ یه اکو توریسم باشم

اگه باکسی قرار بزاری و سروقت نیاد چکارمی کنی؟
بستگی داره که کی باشه ولی اکثر اوقات نشون میدم ناراحت شدم البته اگه طرف واقعا اونقدر ارزش داشته باشه

از شغل جدیدت راضی هستی؟
جدیدا اشتغال به جایی پیدا نکردم ولی از زندگیم راضی هستم.

دوست داشتی پسر بودی؟
نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

تا حالا ضایع شدی کی وچگونه؟
بله –تو باشگاه – به جناب سهراب ربطی نداره

خودتون رو تو چند جمله معرفی کنید
من یه دختر ایرانی-مسلمان با چهارچوب اعتقادی خودم هستم که دوست ندارم هیچ کدوم از این اعتقادات تنها ساخته فکر بزرگان باشد.به عبارتی برای خودم چهار چوب ذهنی مستقلی دارم

بهترین پست سوتی؟
سوتی در عالم رویا

بهترین خاطره از باشگاه یا کانون؟
آهنگ سام یوسف کانون و عصرهایی که رفتیم حافظ خوانی

بهترین همایش؟
هفت سین

بیشترپشت سر کدوم یک از بچه ها غیبت کردی؟
مایل به جواب دادن نیستم

نظرت در مورد سوالات؟
اجق وجق

 و در آخر از از وب سوتی به خاطر وقت گذاریشون کمال تشکر را دارم و به قول صبا:
شاد باشید لطفا

در آخر از تمامی اهالی سوتی تشکر می کنم که تا آخر سوتی با من همراه بودند.
تا برنامه دیگر خدا یار و نگهدارتون.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 13:54  توسط سهراب |